محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
455
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
روى جسدهايشان زراعت مىكنيد ، و آنچه بهجا گذاشتهاند مىخورشيد ، و بر خانههاى ويران آنها مسكن گرفتهايد ، و روزگارى كه ميان آنها و شماست بر شما گريه و زارى مىكند ، آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند و براى رسيدن به آبشخور ، از شما پيشى گرفتند . در حالىكه آنها داراى عزّت پايدار و درجات والاى افتخار بودند . پادشاهان حاكم ، يا رعيّت سرفراز بودند كه سرانجام به درون برزخ راه يافتند و زمين آنها را در خود گرفت ، و از گوشت بدنهاى آنان خورد و از خون آنان نوشيد . پس در شكاف گورها بىجان و بدون حركت پنهان ماندهاند . نه از دگرگونىها نگرانند و نه از زلزلهها ترسناك ، و نه از فريادهاى سخت هراسى دارند . غائب شدگانى كه كسى انتظار آنان را نمىكشد و حاضرانى كه حضور نمىيابند ، اجتماعى داشتند و پراكنده شدند ، با يكديگر مهربان بودند و جدا گرديدند ، اگر يادشان فراموش گشت ، يا ديارشان ساكت شد ، براى طولانى شدن زمان يا دورى مكان نيست ، بلكه جام مرگ نوشيدند . گويا بودند و لال شدند ، شنوا بودند و كر گشتند و حركاتشان به سكون تبديل شد ، چنان آرميدند كه گويا بيهوش بر خاك افتاده و در خواب فرو رفتهاند . واژهشناسى المرام : منظور و مقصود . الزور : اسم جنس براى زاير كه شامل يك نفر و بيشتر مىشود . ما افظعه : چه زشت ! استخلوا منهم : سرزمين را خالى از سكان يافتند . مدكر : اندرزگيرنده .